یک آیه واندکی تامل2

بسم الله النور

 أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا

وَرَحْمَةً أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلاَ تَكُ فِي

مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ

 آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از [خويشان] او پيرو آن است و پيش

 از وى [نيز] كتاب موسى راهبر و مايه رحمت بوده است [دروغ مى‏بافد] آنان [كه در جستجوى

 حقيقت‏اند] به آن مى‏گروند و هر كس از گروه‏هاى [مخالف] به آن كفر ورزد آتش وعده‏گاه اوست پس در آن

 ترديد مكن كه آن حق است [و] از جانب پروردگارت [آمده است] ولى بيشتر مردم باور نمى‏كنندهود

۱۷

وبازهم اندکی درنگ ،اندکی تامل

که آیات الهی ،همه نوراست ومبین

 

                                                                                                                       

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 عید غدیر خم مبارک

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

فاطمه، فاطمه است

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.

                                                                                             
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است

                                                                                                           دکترشریعتی

احياي معنويت انديشي

بسم الله الرحمن الرحیم

احياي معنويت انديشي

دستاوردهاي انقلاب در زمينه‌هاي گوناگوني قابل پژوهش و بررسي هستند. اما با توجه به ماهيت ديني

انقلاب اسلامي، آثار تربيتي و فكري آن بيش از همه اهميت پيدا مي كند. اگر انقلاب اسلامي فقط

موجب ارتقاي وضع معاش مردم شده و نوع حكومت را از استبدادي به نوعي ديگر، كه قابل تحمل باشد

تغيير مي داد، چندان نمي شد بر كام يابي آن اصرار ورزيد; زيرا از انقلابي كه وصف لازم آن «اسلامي»

است، انتظاراتي فراتر از اين مدّنظر هستند.


انقلاب اسلامي ايران پديده اي بي همتا بود كه از پيش، تحليلي براي آن وجود نداشت و حتي مباني و

 مقدّمات شناخت آن از انديشه‌هاي جديد، غايب بود. البته كساني مثل آرنولد توين بي به جايگاه

معنويت در حيات و تمدن بشري نيم نگاهي انداخته و تهي شدن از معنويت را موجب زوال آن دانسته و

معتقد بودند: تمدن آينده از جايي غير از غرب بايد سربرآورد. اما اين مختصر براي انقلابي عظيم با آثار

سرشار و جاري بسيارش، به هيچ وجه كافي نبود.

اين انقلاب با بازگشت به حقايق فراموش شده فطري، دين را در منظر انديشه بشري پررنگ و برجسته

نمود و در دو سطح «ملّي» و «جهاني» چاره اي باقي نگذاشت، جز اينكه رويكردي نوين به دين، معنويت،

انسان و جهان پديد آيد.

انقلاب اسلامي در حقيقت، نوعي انديشه بر مبناي جهان بيني معنوي و متفاوت با علم و فناوري رايج بر

پايه جهان بيني مادي از مغرب تاريخ حقيقت و مشرق جغرافياي گيتي به طلوع كشاند و انسان، جهان،

جامعه و تاريخ را با روي و نماي الهي، موضوع دانش و انديشه قرار داد. نتيجه اين رويكرد تأمين مباني تازه

اي براي دانش و فضاها و شيوه‌هاي دست نخورده اي براي انديشه بوده است.

انقلاب ما تنها تحوّلي در جامعه و نظام سياسي و اقتصادي آن نيست، بلكه دگرگوني در كيفيت حيات

فردي و اجتماعي، اصلي ترين شاخص انقلاب اسلامي است كه با گشودن راه هدايت و ايجاد معرفت

متعالي و راستين، صورت واقعي خود را مي يابد و مي بالد.

انقلاب اسلامي نمودار انديشه اي معنوي است كه مي تواند رنجوري و ناتواني علم و فناوري را در

ساختن تمدن طلايي براي انسان‌ها برطرف كند. انديشه معنوي و پاكي كه از طريق انقلاب اسلامي در ق

لب تاريخ رسوخ كرد، منظري سبز و روشن به روي حيات بشري گشود كه در چشم انداز آن، ظهور منجي

جهاني بسيار نزديك به چشم مي آيد.

بنابراين، پرسش از چيستي و چرايي دستاوردهاي انقلاب اسلامي در قلمرو انديشه، دو پيامد ارجمند به

دنبال دارد: يكم. پاسخ به چيستي آن، گستره اثرگذاري انقلاب اسلامي در راستاي اهداف اصيل و اوليه

آن را تبيين مي كند. دوم. پاسخ به چرايي، راه شكوفايي و توسعه ثمربرداري در اين عرصه را فراخ مي

سازد.

انقلاب اسلامی و تولید دانش (6)

بسم الله الرّحمن الرّحيم

« تداوم انقلاب در گرو توليد دانش»


 ثمرات و اثرات انقلاب اسلامي در حوزه انديشه و تفكر، مرهون درخشندگي ارزش‌هاي معنوي و ديني است.

دگرگوني ارزش‌ها موجب شد تا در سطح ملّي و جهاني،22 انديشه‌ها تحوّل يابند و منوّر گردند و از

اين انفجار نور، در هر نقطه اي از جهان پرتوي افتد.

اگر اين ارزش‌ها به درستي كشف و تبيين و ترويج شده، رابطه منطقي آن‌ها با علوم و شيوه‌هاي

انديشيدن بر اساس آن‌ها مهندسي شود، توليد دانش و انديشه به عنوان نرم افزار تمدن اسلامي، راه

رشد و بالندگي خواهد پيمود و ديگر انديشه‌هاي پراكنده معنوي، كه در پرتو انقلاب به وجود آمدند، مورد

تهديد هضم و افول در نظريات رايج و مشهور قرار نمي گيرد.

پس از انقلاب، انديشه‌هاي معنوي بر اثر درخشش ارزش‌هاي معنوي به وجود آمدند.

اما اگر اين ارزش‌ها كم رنگ شوند، اين انديشه‌ها نيز رنگ باخته، از معنا تهي مي گردند.

بدين روي، حفظ و رشد و نهادينه شدن انديشه و دانش معنوي بايد با ارزش‌هاي معنوي پشتيباني شود و با آن ربط مستقيم دارد.

براي آنكه انقلاب اسلامي به هدف عالي خود ـ يعني تمدن اسلامي ـ برسد، «جنبش نرم افزاري» و

توسعه انديشه معنوي در گستره دانش بشري لازم است. اين جنبش فكري، همان گونه كه در روش

بزرگاني همانند شهيد مطهّري بوده و اصل انقلاب را تحقق بخشيده، در تحقق اهداف انقلاب نيز ضروري

است و تلاش و توفيق در اين راه، گذر از مراحل ذيل را مي طلبد:

1. شناخت انديشه‌هاي مرجع و مرجع‌هاي انديشه در حوزه تفكر معنوي:

 به جاي آنكه ذهن خود را در نظريات دانشمندان غيرديني، كه با مباني مادي انديشه، نظرياتي را پديد

آورده اند، غرق سازيم، مي توانيم به ژرف كاوي در آثار و آراء بزرگاني همچون علّامه جعفري، علّامه

طباطبائي و حضرت امام خميني(قدس سره)بپردازيم. و به تبيين و تحليل و نقد آن‌ها بپردازيم و خود را با ا

نديشه هايي كه سرچشمه معنوي دارند، درگير كنيم و پژوهش در شاخصه‌هاي گوناگون علوم انساني،

فلسفه و هنر و ادبيات را بر اساس اين نظريه‌ها سامان دهيم.

 2 . آشنايي با انديشه‌هاي رايج در جهان علمي امروز:

 بي ترديد، اگر بخواهيم نظريه اي ارائه دهيم كه جهاني باشد، بايد در جهت حل مشكلات علمي و به

زبان رايج علمي بيان شود. همين امر، ضرورت آشنايي با محصولات تفكر بشري را بديهي مي سازد.

3 . كشف نيازهاي فكري و پيرايش و شفاف كردن پرسش‌هاي بي پاسخ علمي:

 طرح پرسش، نطفه توليد انديشه است و اين پرسش‌ها بايد از نوعي باشند كه بيشتر دانشمندان با

آن‌ها درگير هستند نه پرسش‌هاي شخصي.

4 . رجوع به انديشه‌هاي مرجع معنوي و يافتن پاسخ‌هاي مناسب و توليد نظريه براي گشودن گره‌هاي علمي:

 شهيد مطهّري پس از شناخت مسئله و شفاف كردن آن، با رجوع به آراء معنوي بزرگاني همچون علّامه

طباطبائي و ملّاصدرا، پاسخ مناسب را از لابه لاي تحليل و تبيين و نقد و تعديل و تكميل آن نظريات بيرون

مي كشيد.

۵. طرّاحي و توليد نظريات معنوي به زبان علمي كه مناسب با فضاي حوزه‌هاي گوناگون علمي باشد و با حوزه مربوط، ارتباط مؤثري برقرار كند:

 در اين روند، علوم و دانش‌هاي جديد بر مبناي آموزه‌هاي ديني بازخواني و اصلاح و تزكيه مي شوند و با

نوشيدن از سرچشمه‌هاي وحي و ولايت مي بالند و نرم افزار تمدن اسلامي به دست مي دهند; دانش

هايي كه بتوان با در كار آوردن آن‌ها مطابق ارزش‌هاي غايي دين و در راستاي اهداف معنوي زندگي كرد.

بدين سان، ارزش‌هاي معنوي از طريق انديشه‌هاي معنوي به شهر آشفته دانش بشري راه يافته، با رشد

و كمال علمي و معنوي انسان، بناي بي بنياد علوم سكولار فرو ريخته و دانش و انديشه، رنگ و بوي

معنوي مي گيرند و با دگرگوني دانش و نگرش انسان، حيات فردي و جمعي تحوّل يافته، انقلاب اسلامي

به كمال تحقق و تمدن سازي مي رسد.

نتيجه آن كه انقلاب اسلامي و دانش و انديشه مبتني بر ارزش‌هاي معنوي و ديني دست در دست هم، يكديگر را بالا مي كشند

تعریف و عناصر فرهنگ ... (2)

انقلاب اسلامی ایران را عموم صاحب نظران، انقلابی فرهنگی ـ عقیدتی دانسته‎اند

. تحولی كه به دنبال خود تعهدی تاریخی ـ جهانی و سرنوشت ساز به ارمغان آورد

 كه به موجب آن محصول برآمده از آن تحول ژرف در صدد تجدید حیات معنوی و اخلاقی بشریت است.

این ماهیت فرهنگی داشتن انقلاب اسلامی را می‎توان در نحوه وقوع، آثار و نتایج پس از آن و كلام و

 دغدغه‎های رهبر و بنیانگذارش مشاهده كرد

و استمرار این نوع نگاه و توجه به تحول مزبور را در بستر زمان تاكنون در سیاست‎ها ـ راهبردها و روش‎

های اجرایی و عملیاتی مبتنی بر اندیشه و سیره امام خمینی (ره) ملاحظه نمود.

 سیاست‎ها و راهبردهایی كه در صدد است تا ظرفیت‎ها و توانایی‎های بالقوه انقلاب اسلامی برای سر

دادن جهان به سمت زایش و رویش نوین را به فعلیت كشاند.

تعریف و عناصر فرهنگ از نگاه امام خمینی (ره)

نگاه امام به عنصر «فرهنگ» یك نگاه مبنایی و زیربنایی است، عنصر مهمی كه شكوفایی‎اش می‎تواند

موفقیت‎های مستمر و مكرر را برای بشریت خسته از قطب‎بندی‎های مبتنی بر زر و زور به ارمغان آورد و

داشته‎های آنان را در مسیر صلاح و فلاح آنان به كار گیرد. چرا كه در اندیشه ایشان همه انواع وابستگی‎

های اقتصادی ـ‌سیاسی ـ نظامی ملت‎ها به قدرت‎های استكباری در وابستگی فكری و فرهنگی آنها

ریشه دارد و توجه به این مهم نیز باید به عنوان نقطه آغاز هرگونه حركت اصلاحی مدنظر قرار گیرد. در بیان

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نجات ملت در فرهنگ و در دانشگاه‎ها باید طرح بشود.

 و رأس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگ است.

 
امام خمینی (ره) تا به آنجایی نقش عنصر استقلال فرهنگی در تعیین سرنوشت جوامع را فارغ از نوع

مذهب و ملیت آنان بالا می‎برد كه آن را منشأ‌ استقلال و موجودیت هر جامعه قلمداد كرده فكر تحقق

استقلال در ابعاد دیگر را با وابستگی فرهنگی محال و ساده اندیش می‎خوانند.

فرهنگ به معنی باورها و اعتقاداتی كه زندگی شخصی و اجتماعی (افراد) یك جامعه با آنها روبروست.

 در اندیشه امام خمینی (ره) عنصری است هجوم به آن، در رأس تمامی اهداف استعمارگران است.

حضرت امام (ره) ضمن توجه به عنصر فرهنگ در معنای عام آن به طور اخص به توانایی‎ها و شایستگی‎

های فرهنگ موجود در جوامع شرقی كه عبارت از فرهنگ اسلامی است اشارات متعدد و مكرر داشته،

خود فرهنگی را مطرح می‎كنند كه بر مدار تعلیمات اسلامی و اخلاقی انسانی استوار شده است.

فرهنگی كه به تعبیر ایشان مترقی‎ترین فرهنگ است كه (ملت‎های) شرق باید به این فرهنگ اسلامی

تمام احتیاجاتش را اصلاح نماید. براین مبنا، امام (ره) پایه گذار و پی ریز تفكری می‎شود كه به اساس

آن می‎توان با اتكاء به توانایی‎های خود، راه توسعه ملی را با اعمال و اصرار راهبرد عدم تعهد در قبال

قدرت‎های بحران‎زا طی نمود.

هدایت

بسم الله النور

بازهم تلنگر کلمات بر صفحات رایانه ام

را به یادگار می گذارم تا هر کلامی برایم

بیانگر حقیقتی زیبا،از قرآن کریم باشد

وقلم را در دست می گیرم تا از "هدایت بنویسم

برخی از دوستان بیان می نمایند که قرآن تنها برای هدایت

کافی است اما من لفظ "تنها" را نادرست می دانم

اما بیان می نمایم که قرآن نیز نور است ومبین

اما هدایت از طریق کلام خدای متعال خود شرایطی را داراست

وهمچنین لفظ تنها بکار بردن نیز بنا به دلایلی نادرست

زیرا

 خدای متعال از هدایت کنندگان دیگری سخن به میان آورده است

از جمله رسول گرامی اسلام وبرگزیدگان خدای متعال

وتبعیت از آنها موجب هدایت است 

قبل ازاینکه قرآن کریم ویا هر هادی دیگر را بیان نمایم

از خالق توانایی سخن می گویم خود هدایت گراست

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا

كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ

نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

حتی خدای متعال که خود بزرگترین وبرترین هدایت کننده است

همه را مشمول هدایت قرار نمی دهد وبا بیان "من یشا"عده ای را

از دایره هدایت خارج می نماید

حال به بیان آیات در مورد قرآن کریم می پردازم

اما اگر قرآن کریم به تنهایی برای هدایت کافی بود

بس تمامی آنانی که قرآن می خواندن می بایست مشمول هدایت الهی گردند

اما باز با تامل پیرامون آیات الهی در می یابیم

قرآن کریم هدایت کننده است اما برای متقیان

یعنی ازمیان کسانی که نور رامی خوانند

متقیان مشمول این هدایت می شوند

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ

 اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است

امابازهم خدای متعال در راس این هدایت وبالاتر ازآن

هدایت خود را بیان نموده است که فراسوی هرهدایتی است

که بازهم بیانگر این است

 که قرآن کریم به تنهایی برای هدایت کافی نیست

 أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

آنان برخوردار از هدایتی  از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند

 بازهم خدای متعال در مورد کسانی که آیات الهی را می خوانندو شاید خودرا

مشمول هدایت بیان می نمایند، فرموده است

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ

 

خداوند بر دلهاى آنان و بر شنوايى ايشان مهر نهاده و بر ديدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى دردناك است

 

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ

إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا

تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند

این آیت الهی نیز بیانگر این واقعیت است

که کافران هر چند قرآن کریم را خوانده و تدبر نمایند مشمول هدایت نمی شوند

وباز آیاتی دیگر

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن

يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا

 

كيست‏ستمكارتر از آن كس كه به آيات پروردگارش پند داده شده و از آن روى برتافته و دستاورد پيشينه

خود را فراموش كرده است ما بر دلهاى آنان پوششهايى قرار داديم تا آن را درنيابند و در گوشهايشان

سنگينى [نهاديم] و اگر آنها را به سوى هدايت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد

 وبازهم آیاتی دیگر

كَيْفَ يَهْدِي اللّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي

الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

چگونه خداوند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند هدايت مى‏كند با آنكه شهادت دادند كه اين رسول

بر حق است و برايشان دلايل روشن آمد و خداوند قوم بيدادگر را هدايت نمى‏كند

آری ،این آیات تلنگری است بردلها

که ازمیان ایمان آورندگان به اسلام ورسالت خاتم النبیین وقرآن کریم

عده ای مشمول هدایت قرار نمی گیرند همان گروه ظالمان و کافران

ودر ادامه

بیان می نمایم که در کنار قرآن کریم وکتب الهی

هدایت کنندگان دیگری قرار دارند که موید این مطلب است

که این کتب الهی به تنهایی برای هدایت بشر کافی نبوده ونخواهند بود

یکی ازاین هدایتها

هدایت ازطریق افرادی برای افراد دیگر است

یعنی انسانهایی که به عنوان هدایت کننده از میان انسانهای دیگر

برگزیده می شنود و بیانگر این حقیقت است

که انسانها هم هدایت می نمایند

از جمله آیات الهی دراین زمینه

أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا

 اى پدر به راستى مرا از دانش [وحى حقايقى به دست] آمده كه تو را نيامده است پس از من پيروى كن

تا تو را به راهى راست هدايت نمايم

وآیت الهی دیگر

وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ

و آن كس كه ايمان آورده بود گفت اى قوم من مرا پيروى كنيد تا شما را به راه درست هدايت كنم

 

وحتی گفتگوی میان ضعفا ومستکبرین بیانگر حقیقتی دیگر است

وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ

اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاء عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ

همگى در برابر خدا ظاهر مى‏شوند پس ناتوانان به گردنكشان مى‏گويند ما پيروان شما بوديم آيا چيزى از

عذاب خدا را از ما دور مى‏كنيد مى‏گويند اگر خدا ما را هدايت كرده بود قطعا شما را هدايت مى‏كرديم چه

بى‏تابى كنيم چه صبر نماييم براى ما يكسان است ما را راه گريزى نيست

وتامل در آیات دیگر بیانگر این حقیقت است

که رسول الله هم خود هدایت کننده بوده اند وبرگزیدگان خدای متعال

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر

چند مشركان خوش نداشته باشند

وَمِنهُم مَّن يَنظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُواْ لاَ يُبْصِرُونَ

 و از آنان كسى است كه به سوى تو مى‏نگرد آيا تو نابينايان را هر چند نبينند هدايت توانى كرد

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ

مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

وهمين گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم تو نمى‏دانستى كتاب چيست و نه ايمان [كدام

است] ولى آن را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله آن راه مى‏نماييم و به

راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مى‏كنى

صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ

راه همان خدايى كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست هش‏دار كه [همه] كارها به خدا

بازمى‏گردد

وبازهم آیتی دیگر

قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ

يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

بگو اى مردم من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم همان [خدايى] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از

آن اوست هيچ معبودى جز او نيست كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند پس به خدا و فرستاده او كه پيامبر

درس‏نخوانده‏اى است كه به خدا و كلمات او ايمان دارد بگرويد و او را پيروى كنيد اميد كه هدايت‏شويد

وعلاوه بر این هدایت کنندگان ،بازهم هدایت کنندگان دیگر

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِين

حقيقت نخستين خانه‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى

جهانيان [مايه] هدايت است

بله تلنگری دیگر ،خانه ی کعبه نیز هدایت کننده ای است در کنار هادیان دیگر

وحتی قول طیب نیز هدایت کننده است

وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيد

 و به گفتار پاك هدايت مى‏شوند و به سوى راه [خداى] ستوده هدايت مى‏گردند

وآخرین تلنگرم

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ

فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

آيا كسى كه بنياد [كار] خود را بر پايه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است‏يا كسى كه بناى خود را بر لب

پرتگاهى مشرف به سقوط پى‏ريزى كرده و با آن در آتش دوزخ فرو مى‏افتد و خدا گروه بيدادگران را هدايت

نمى‏كند

 

حمد

بسم الله النور

الحمُدلله ربّ العالمین»(حمد/1)

«ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است»

وحمد به معنی ثنای وستایش است

وستایش مخصوص خدایی است که به ما نعمتهای بی شماری

داده است. خدایی که چون قلم دردست می گیرم تا ازاوبنگارم

تمام وجودم را غرق آرامش وصف ناپذیری می کند

خدایی که قدرت تعقل واندیشیدن داده است

وحمد وثنایش می گویم .

که اوتنها شایسته حمد است وهرموجودی با تمام وجودش اورا حمد می گوید

واومحموداست وهمه هر آنچه درزمین وآسمان است

ستایشگر اویند

تُسَبَّحُ لَهُ السَماواتُ السَبعُ و الاَرضُ و مَن فیهِنَّ وَ اِن شَیءٍ إِلّا یُسَبَّحُ بِحَمدهِ ولکِن لا تَفقَهُونَ

تَسبیحَهُم ...»(اسراء/44) 

«آسمانهای هفت گانه و زمین و کسانی که در آنها هستند همه تسبیح او می گویند و هر موجودی،

تسبیح و حمد او می گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید...»

راستی که وقتی دلتنگ واندوهگینیم حمدوثنای خدای متعال

آرامبخش وجودمان است وسجده ای که در برابر عظمتش ،خشوع است و خضوع

و لَقد نَعلَمُ اَنَّهُ یَضیقُ صَدرُکَ بِما یَقُولوُنَ، فَسَبَّح بِحَمدِ رَبِّکَ و کُن من

السّاجدینَ

«ما می دانیم سینه ات از آنچه آنها می گویند تنگ می شود (و تو را سخت ناراحت می

کنند،برای دفع ناراحتی) پروردگارت را تسبیح و حمد گو و از سجده کنندگان باش»

وتسبیح وتقدیس یگانه خالق بی همتا،به همرا آوردنده صبراست

«فَاصبِر عَلی مَا یَقُولُونَ و سَََبَّح بِحَمدِ رَبِّک ...»(طه/۱۳۰

پس در برابر آنچه می گویند صبر کن، و تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور...»

وحمید وتسبیح او فراسوی مکانها وزمانها

ولَهُ الحَمدُ فی السَماواتِ و الأَرضِ و عَشِیّاً و حینَ تُظهِرونَ»(روم/18)

«حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمانها و زمین و به هنگام عصر و هنگامی که ظهر می کنید»

وحمدوتسبیحش آنگاه که نور دل تاریکی را می شکافد وصبح را نوید می دهید

وآنگاه که شب ،گسترده می شود با آرامش وسکوتش

«...و سَبّح بحَمدِ ربّک بِالعَشیّ والإبکار» (غافر/55)

«...هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور»

و خدایی که درحین برخواستن از قبرها هم حمدوثنایش جاری است 

یَومَ یَدعُوکُم فَتَستَجیبُونَ بِحَمده و تَظُنّونَ إن لَبَِثتُم الّا قلیلاً» (اسراء/52 )

«روزی که شما را (از قبرهایتان) فرا می خواند شما هم اجابت می کنید در حالی که حمد او را می

گویید، می پندارید تنها مدت کوتاهی درنگ کرده اید»

 وآخرین تلنگرم هم زمزمه ی آرامی است که می نگارم

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ

اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

اوست‏خدايى كه جز او معبودى نيست همان فرمانرواى پاك سلامت[بخش و] مؤمن [به حقيقت‏حقه خود

كه] نگهبان عزيز جبار [و] متكبر [است] پاك است‏خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ

الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 

 

اوست‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين است

[جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است (الحشر۲۳/۲۴)

 
 
 

نوشته ای برای آنکه خودرا مومن واقعی می خواند

 

بسم الله النور

"شاید یکی از خصیصه های انسانها سکوت است

وگاه سکوت معنای تلخی می دهد وگاه معنای شیرین وزیبا

چندین روز است که سکوت کرده ام

وچندین روز است که سکوت دیده ام

سکوت من در مقابل سکوت شماست

سکوت دوستانی که می شناسمشان

ودر مقابل تفکرات امثال آقای احمدی"کسی که خودرامومن واقعی خدا می خواند"

 سکوت اختیار کرده اند

تفکراتی که مسلمانان شیعه را قومی مشرک وکافر می خوانند

وبارها بارها،در کامنتهایش دیده ام وخوانده ام.

تفکری که سبب می شود،عده ای به طمع بهشت

عده ای بی گناه را به خاک وخون بکشانند

وفریاد الله اکبر سردهند

بله خدا بزرگ است ،عظمت خدایی که در وصف نمی گنجد

 در مذهب شیعه ،به ما نمی آموزند

خون یک سنی مذهب حلال است

خون یک سنی مذهب ،دروازه ای به سوی بهشت است

اما ،تفکرات فرقه ای از مذهب مسلمانان اهل تسنن

که اکنون دارم برداشتهایی از آن را اینجا می بینم

با مشرک خواندن و کافر خواندن شیعیان

این نوع دیدگاه را نشر وگسترش می دهند

برایم کمی تلخ بود سکوتتان


چرا که با گسترش این نوع برداشتها

بازهم می بینیم ،وقایع تاسف بار را

البته شاید بازهم بگویید

ساحل عزیزم ،آنها به ما ارتباطی ندارند

من هم سخنتان را بردیده می نهم

اما در جایی که به نام معنای توحید است

کامنتهای بسیاری دیده ام که بارها بارها

یکی وهر مسلمان شیعه را کافر ومشرک خوانده اند

اینجا می نگارند ،البته در گذشته هم می نوشتند

ومن در گذشته ام درباره اش نوشته ام

اما،بازهم ،بازهم

وجالب با استناد به آیات قرآن کریم،با اعتقاد راسخ ،این را می نویسند

آقای احمدی ،بیش از هرکسی روی سخنم با شماست

مرا هم مشرک وکافر بخوانید ،البته می خوانید

اما ،در قرآن کریمی که من می خوانم

سخن از اعتقاد راسخ شما نیست

برای اعتقادات خود ،ارزش وعظمت آیات خدارا در نظر بگیرید

عظمت آیاتی که سخن خداست ،وخدای متعال ،سخت انتقام گیرنده است

بخاطر بسپارید

اگر من وشما ویا هرکس دیگراز ما ،به راحتی می توانست

میلیونها انسانی که حتی نام ونشانشان را نمی داند

در کفه ترازو عدالت قرار دهدواعمالشان را سبک و سنگین نماید

وبه سادگی انگشت اتهام ،مشرک وکافر بودن را

به سویشان نشانه بگیرد ،دیگر قیامت برای چه بود؟

دیگر،آیه شریفه،

فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره  ،ومن مثقال ذره شرا یره


چه معنایی داشت؟؟؟؟

                                                                                     نقل از معنای توحید  بااندکی تخلیص وتصرف

آیات الهی واندکی تامل

بسم االه النور

فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ

أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ

پس اگر با تو به محاجه برخاستند بگو من خود را تسليم خدا نموده‏ام و هر كه مرا پيروى كرده [نيز خود را

تسليم خدا نموده است] و به كسانى كه اهل كتابند و به مشركان بگو آيا اسلام آورده‏ايد پس اگر اسلام

آوردند قطعا هدايت‏يافته‏اند و اگر روى برتافتند فقط رساندن پيام بر عهده توست و خداوند به [امور] بندگان

بيناست

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الِّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ

النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

كسانى كه به آيات خدا كفر مى‏ورزند و پيامبران را بناحق مى‏كشند و دادگستران را به قتل مى‏رسانند

آنان را از عذابى دردناك خبر ده

أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ

آنان كسانى‏اند كه در [اين] دنيا و [در سراى] آخرت اعمالشان به هدر رفته و براى آنان هيچ ياورى نيست

                                                                                                                                    آل عمران

 وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا

 و به راستى در اين قرآن از هر گونه مثلى گوناگون آورديم ولى بيشتر مردم جز سر انكار ندارند

                                                                                                                              الاسرا

آیات الهی  واندکی تاءمل3

بسم الله النور

 

عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا

چشمه‏اى كه بندگان خدا از آن مى‏نوشند و [به دلخواه خويش] جاريش مى‏كنند

يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا

[همان بندگانى كه] به نذر خود وفا مى‏كردند و از روزى كه گزند آن فراگيرنده است مى‏ترسيدند

وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا

و به [پاس] دوستى [خدا] بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى‏دادند

إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا

ما براى خشنودى خداست كه به شما مى‏خورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم

إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا

ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت هراسناكيم

فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا

پس خدا [هم] آنان را از آسيب آن روز نگاه داشت و شادابى و شادمانى به آنان ارزانى داشت

 

                                                                                                                        سوره الانسان

 

 

مباهله،حقیقتی شگرف

بسم الله النور

سپاس خداى را كه ما بندگان را درس سپاسگزارى آموخت

و شكرگزارى را وظيفه ما گردانيد.

او پروردگارى است كه قبل از هر چيز بوده و پس از هر چيز خواهد بود.(فاطمه زهرا(س))

می خواهم به بیان آیه ی شریفه ای بپردازم که تلالو نوراست وایمان

آری

مباهله،داستان مقابله نوراست با ظلمت،مقابله خاک نشینان با رستگاران وصادقان عالم وجود

سیطره توحید بر تثلیث،چیرگی معنویت نبی بر اوهام شکاکان،شکسته شدن هیبت منکران وخضوع

باطل دربرابر حق،که باطل نابود شدنی است

وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴿۸۱﴾

بگو حق آمد و باطل نابود شد آرى باطل همواره نابودشدنى است (۸۱)

 اسرا

 مباهله ،از نظر ریشه لغوی، از ماده بَهل به معنای رها کردن و تخلیه نمودن،

و ابتهال در دعا، به معنای تضرع، خلوص و واگذاری کار به پروردگار متعال است.

 مباهله ، از نظر مفهوم متداول، خالی کردن درون و ترک نفس برای کسب خلوص و توجه کامل به سوی

 خداوند و درخواست لعن خدا برای دروغ گو می باشد؛ یعنی وقتی استدلالات منطقی سودی نداشت،

دو طرف در یک جا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند تا دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ

وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ﴿۶۱﴾

پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجه كند بگو بياييد پسرانمان و

پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله

كنيم و لعنت‏خدا را بر دروغگويان قرار دهيم (۶۱)

دراین آیه ی شریفه

دستور از به همراه آوردن سه گروه است:

۱-ابناءنا و ابناءکم

۲- نساء نا و نساءکم

۳- انفسنا و انفسکم

ودر انتهای آیه ی شریفه فرموده شده است

" فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ "

کاذب در مقابل صادق قراردارد

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ ﴿۱۱۹﴾

آیه شریفه ای که در باره آن سخن بسیار می توان گفت

وچنانچه از آیه شریفه می توان بدست آورد ،صادق بودن

در مرتبه ای بالاتر ازتقوی است ،چراکه مخاطب ایمان آورندگانی هستند که تقوی الهی

پیشه گیرند.

"فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ "

اینجا دیگرسخن از ،لعن خدای متعال به صورت عذاب نیست که بر کاذب نازل می شود

بلکه ابتهال ،رسول الله وهمراهانش را،به مقام جعل عذاب می رساند.

چون جعل عذاب صفت فعل است و اگر كسى به مقام ولايت رسيد

مظهر فعل خدا مى‏شود يعنى در مقام فعل، خدا كار را با دست او انجام مى‏دهد.

 مقصود از «الكاذبين» همان دروغگويانى هستند كه در عالم خارج در يكى از دو طرف قرار گرفته‏اند.

 يك طرفى كه گويد لا اله الا الله و عيسى عبده و رسوله و طرف ديگرى كه گويد ان الله ثالث ثلاثة

و يا گويد عيسى ابن‏الله و يا گويد عيسى همان خداست.

نكته مهم و درخور توجه آن است كه «الكاذبين» به صيغه جمع آمده است نه «الكاذب» به‏صورت مفرد

. و اين نشان مى‏دهد كه چنان كه در طرف مسيحيان جمعى بودند كه ادعايى داشتند

 در طرف مسلمانان نيز جمعى بودند كه ادعايى برخلاف آنها داشتند

و اين تنها رسول‏خدا نبود كه در صف حق در مقابل آنان قرار گرفته بود بلكه همراهان او نيز شريك

در ادعاى توحيد و عبوديت عيسى بودند و اساسا صدق و كذب در جايى تحقق مى‏يابد

 كه امكان مطابقت يا عدم مطابقت ادعايى با واقع در ميان باشد

و اگر همراهان رسول‏خدا مى‏خواستند تنها نظاره‏گر اين درگيرى باشند

و خود هيچگونه دخالتى نداشته باشند تعبير قرآن در حق آنان درست نخواهدبود

 پس تعبير به


«نجعل لعنة الله على الكاذبين»


قرينه است كه همراهان رسول‏خدا تماشاگر صحنه مباهله نبودند بلكه گزارشگر حقايق بودند.

اگر بخوبى در اين ماجرا تأمل كنيم مى‏بينيم

كه بحث و گفتگوى مسيحيان با رسول‏خدا از آن رو بوده كه او خود را پيامبر الهى و سخنش را مستند به

وحى مى‏دانست اما ديگر پيروان او و جماعت مسلمانان از اين نظر كه بدو ايمان آورده بودند

 اصلا طرف بحث و گفتگوى مسيحيان نبودند بنابراين اگر رسول‏خدا كسانى را همراه خود كرد

 معلوم مى‏شود كه آنان نيز طرف اين درگيرى بودند

و ادعاى رسول‏خدا ادعاى آنان نيز بود و در صورت دروغگو بودن مانند رسول‏خدا

خود را در معرض نزول عذاب مى‏دانستند و طبعا كسانى كه دعوت رسول‏خدا آنان را

به مدينه كشانده است با هر كسى كه صاحب اين دعوت است كار دارند، چه رسول‏خدا و چه همراهان او و

با عنايت به كلمه «الكاذبين» اين نكته بيشتر روشن مى‏شود.وهرکسی نمی تواند دارای این مقام بلند باشد

مگر همراهان رسول خدا

 

 وآخرین تلنگرم بر صفحات نوشته ام

آیه ی شریفه ای است که آرام زمزمه می نمایم

 

فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿۱۲۹﴾

پس اگر روى برتافتند بگو خدا مرا بس است هيچ معبودى جز او نيست بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است (۱۲۹)

 

امامت عهد الهی 2

 

بسم الله النور

نوشته ای خواندم با این مضمون

"

تشیع ادعا می کند که چون امامت ابراهیم ازسوی خدا قرارداده شده وبا فعل جعل آمده ،پس امامت «منصب خدایی» است وکسی دیگر نمی تواند امام شود

"

این ادعای تشیع نیست ،بلکه بر مبنای آیه شریفه ی قرآن کریم است

واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما
قال ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین
  بقره ۱۲۴
 چون  ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهیم ] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد (۱۲۴)

اینجا سخن از عهد خدای متعال است

عهد ی که از جانب خدای متعال است ،وچه کسی جز خدای متعال در عهد

استوارتر است؟

عهدی که خدای متعال ،تنها برای ذریه ی حضرت ابراهیم (ع) قرار داده است

آن هم تنها فرزندانی ازنسل او که جز ظالمین نباشند

آن هم امامان وائمه ای که هدایت به امر خدای متعال می کنند

اینان امام هستند هادی ورهنما ،همانند کتب الهی

با تامل بر آیات شریفه ی

جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات

و اقام الصلوه و ابناء الزکوه وکانوا لنا عابدين"۷۳انبیاء آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و

 برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند (۷۳)

وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً   احقاف ۱۲ [حال آنكه] پيش از آن كتاب موسى راهبر و [مايه] رحمتى بود و اين [قرآن] كتابى است به زبان عربى

 كه تصديق‏كننده [آن] است تا كسانى را كه ستم كرده‏اند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژده‏اى باشد (۱۲)

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ

 

 

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ بقره۲و۳

اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است (۲)

 

آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند (۳)

أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند (۵)

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ

ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است

 

 نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست

درمی یابیم که علاوه بر هدایت تشریعی که در رسالت انبیاست ،هدایت تکوینی نیز

 در امامت ائمه وامامت کتب الهی ،به امر وخواست خداست

حال سوال اینجاست ،مقام امامتی که به حضرت ابراهیم (ع) بعداز مقام نبوت

وابتلا وآزمایشات سخت الهی ،ومقام خلیل الله بودن رسید

وتنها درذریه ای از او که ظالم نباشند قرار داده شد وعهدی ازجانب خداست

امامتی که هدایت به امر خداست

چگونه می تواند برای همه ی ابنا بشر باشد وهرکس با هر سطح ایمان وعقیده ای

بتواند به آن دست یابد که برخی مدعی این تعابیر می شوند؟

آری مشیت خدا ،براین قرار گرفته است که آل ابراهیم وآل عمران را بر جهانیان

برتری دهد

 

وبا تامل در آیات شریفه

ولقد اصطفیناه فی الدنیا وانه فی الاخره لمن الصالحین  بقره ۱۳۰
 

چه كسى جز آنكه به سبك‏مغزى گرايد از آيين ابراهيم روى برمى‏تابد و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود (۱۳۰)

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ انبیا۱۰۵

ما پس از ذكر در زبور نوشتیم كه بندگان شایسته من ، وارث زمین خواهند بود .
دراین آیات نیز سخن از بنده وبندگان صالح خداست

فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّپپ

 وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَنمل۱۹

سليمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس بگزارم و به كار شايسته‏اى كه آن را مى‏پسندى بپردازم و مرا به رحمت‏خويش در ميان بندگان شايسته‏ات داخل كن (۱۹)

باتامل در آیه ی شریفه فوق ودعای حضرت سلیمان ،در می یابیم که هر کسی

نمی تواند جز بندگان صالح خدا باشد،وبنده صالح خدا بودن فضل ورحمتی است

ازجانب خدای متعال که حضرت ابراهیم (ع) وخاندانش را برگزیده است

آنان بندگان صالح خدای متعال هستن وائمه وامامانی از جانب خدای متعال

وزمین را بندگان صالح خدای متعال به ارث خواهند برد واین سنت الهی است

 

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا فتح۲۳

سنت الهى از پيش همين بوده و در سنت الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت

وبازهم  برای درک مقام والای این برگزیدگان آیات شریفه ای دیگر را برای تامل قرار

می دهم

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا فتح۲۸

اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه‏بودن خدا كفايت مى‏كند (۲۸)

قل کفی بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب  عنکبوت ۵۲

آنجایی که خدای متعال ،گواهی خود رابرای رسالت و برتری آیین پیامبر

اکرم(ص) کفایت می کند

وآنجایی که در کنار این شاهد بودن خود،شهات بنده ای ازبندگان شایسته

خود را که دانای علم کتاب است قرار داده است

 

 

وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

 

امامت ،عهدالهی

 


بسم الله النور

امامت ،انتخاب وجعلی است از جانب خدای متعال

امامت پیشوا ورهبر بودن است

وبازهم به امر خدای متعال

امامت ونبوت ورسالت ،سه مقوله ی است که درقرآن کریم بیان شده است
ولی آنچه از مجموع آیات بر می آید


این است که امامت ،هدایت است بعداز رسالت وابلاغ

یعنی امام کسی است که رهبری وهدایت ایمان آورندگان را برعهده دارد

وچون مقام نبوت با خاتمیت رسول خدا ،به پایان رسیده است

وباتوجه به آیه ی شریفه :

"يوم ندعو کل اناس بامامهم"۷۱اسراء
ياد كن] روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى‏خوانيم پس هر كس كارنامه‏اش را به دست راستش دهند آنان كارنامه خود را مى‏خوانند و به قدر نخك هسته خرمايى به آنها ستم نمى‏شود (۷۱)



بس همه ی انسانها ،بعداز ختم نبوت هم دارای امام ورهنما هستند



وانتخاب ومقام امامت این ائمه وپیشوایان، از جانب خدای متعال است

وآنان ازجانب خدای متعال ،هدایت به امر می کنند

زیرا خدای متعال خود می فرماید:

" جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات
و اقام الصلوه و ابناء الزکوه وکانوا لنا عابدين
"۷۳انبیاء
 آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند (۷۳)



واین هدایت به امر تکوینی است نه تشریعی

چون در آیه ی فوق سخن از امر خداست

وبا توجه به آیه ی شریفه :

"
انمّا امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون فسبحان الذي به يده ملکوت  کل شي"۸۲و۸۳یس

چون به چيزى اراده فرمايد كارش اين بس كه مى‏گويد باش پس [بى‏درنگ] موجود مى‏شود (۸۲)
پس [شكوهمند و] پاك است آن كسى كه ملکوت هر چيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مى‏شويد (۸۳)



وسخن از امرخدایی است هر چیزی در دست واراده قدرت اوست

وباتوجه  به آیات شریفه:

وکذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض ولیکون من الموقنین۷۵انعام 

اين گونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‏كنندگان باشد (۷۵)


ولقد اصطفیناه فی الدنیا وانه فی الاخره لمن الصالحین  بقره ۱۳۰
 چه كسى جز آنكه به سبك‏مغزى گرايد از آيين ابراهيم روى برمى‏تابد و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود (۱۳۰)



این واقعیت نمود پیدامی کند که کسی به مقام امامت می رسد که

از صالحین باشد و آگاه بر ملکوت

وهدایت کننده به امر خدا

واما برخی دوستان می فرمایندکه امامت فقط خاص نبیین است ومرسلین

که با توجه به آیه ی شریفه،

"
واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما
قال ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین
  بقره ۱۲۴
 
چون  ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهیم ] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد (۱۲۴)



امامت عهد خداست ،اما باتوجه به آیه ی شریفه فوق

این عهد به ذریه ای حضرت ابراهیم (ع) می رسد

و آن هم ذریه ای از او که ظالم نباشند

اینجا سخن از رسیدن این عهد تنها به نببین ومرسلین نیست

چراکه پاسخ خدای متعال به حضرت ابراهیم (ع)

گویای این واقعیت است



اما باتوجه به آیه ی شریفه:

وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً   احقاف ۱۲
 [حال آنكه] پيش از آن كتاب موسى راهبر و [مايه] رحمتى بود و اين [قرآن] كتابى است به زبان عربى كه تصديق‏كننده [آن] است تا كسانى را كه ستم كرده‏اند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژده‏اى باشد (۱۲)

دوستان امامت را مخصوص نبیین ومرسلین قرار می دهند

درحالیکه دراین آیه ی شریفه


سخن از امامت حضرت موسی (ع) نیست بلکه سخن از کتاب موسی است که

امام ورحمت بوده است



همانگونه که قرآن کریم هادی ورهنماست

بس امامت ،هدایت به امر خداست

حال این امامت ،که سرچشمه اش کتب الهی است

شامل کسانی می شود که بر تمامی آیات بیان شده در کتب الهی

آگاهی داشته باشند

وچون کتب الهی ،مکنون و از لوح محفوظ است




بس مقام امامت یعنی آگاهی بر علم کتاب



قل کفی بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب  عنکبوت ۵۲

بگو كافى است‏خدا ميان من و شما شاهد باشد آنچه را كه در آسمانها و زمين است مى‏داند و آنان كه به باطل گرويده و خدا را انكار كرده‏اند همان زيانكارانند (۵۲)


 

تقوی الهی 2

بسم الله الرحمن الرحیم

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

ای انسانها،خدارا پرستش کنید همان خدایی که زمین را گستراند،آسمان را بر افراشت واز آن

قطرات رحمتش را بر زمین ارزانی داشت باشد که متقی گردید

بازهم واژه ی تقوی ومتقی بودن ،افکارم را همانند تلنگری آرام بر صفحه رایانه ام

به تصویر کشیده است

مگر نه اینکه عدالت پیشه کردن  از نشانه های متقیان است

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ

عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

مگر نه اینکه بهترین زینت وجامه تقوی است

مگر نه اینکه برترین انسانها نزد خدای متعال متقی ترین انسانهاست

مگر نه اینکه تقوی پیشه کنندگان رستگارانند وبه آنها عذابی نخواهد رسید

وغمگین نخواهند شد

مگر نه اینکه اگرمردمان دیارها ،ایمان می آوردندوتقوی پیشه می کردن

 ،خدای متعال برکات آسمان وزمین را،برآنها ارزانی می داشت

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن

كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ

آری ،تقوی پیشه کنندگان رستگارانند

 

باتامل در آیات شریفه قرآن کریم

به این حقیقت دست یافته ام که آنچه با عث رستگاری است

ایمان است ،تقوی و اطاعت از خدا ورسول اکرم(ص)

وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

 

وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ

وبازهم ،بیشتر وبیشتر ،به فکر فرو می روم

 بازهم می خواهم ،تلنگری روح نواز بر گوش جانمان نشیند

اطاعت از خدا ورسول،خشیت وتقوی

آنچه باعث رستگاری است

بازهم آرام آرام ،باخو.د زمزمه می نمایم

آیاکسی که بنیاد خودرا بر پایه تقوی وخشنودی خدای متعال بنا نهاده بهتر است

یاکسی که بنیادخودرا بر لب پرتگاهی بنا نموده است

آنچه که باعث سقوطش می شود،وآتش دوزخ درانتظار اوست

وخداظالمان را هدایت نمی کند

بازهم آرام زمزمه می نمایم

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ

 شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

آری ،قرآن کریم ،آیاتی روشن موعظه ای برای اهل تقواست

همانهایی که به خدای متعال وروز واپسین ایمان دارند

همانهایی که خدارا اطاعت می کنند ورسول گرامیش را

همانهایی که خشیت دارند وعدالت پیشه اند

همانهایی که مومند

که براستی

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

وبازهم آرام باخود زمزمه می نمایم

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

وبازهم تلنگری دیگر

وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

مگرکسی که به سوی او باز می گردد

به سوی

همان خدایی که آسمان وزمین ،قبضه قدرت اوست

همان خدایی که کلید خزائن زمین وآسمان از اوست

همان خدایی که مالک وصاحب اختیار روز جزاست

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ

 

مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

لقا’الله

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ

الزُّجَاجَةُكَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا

يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

 لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

بارها مرابه فکر فروبرده است،مشکاتی،روشن چراغی،ستاره ای

 درخشان،روشن ازدرخت زیتون،نه شرقی است ونه غربی،وشرق وغرب

بدان فروزان

ولله المشرق والمغرب فاینما تولو ثم وجه الله ان الله واسع علیم

بس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده ایدوخدایی که نزدیک است

واذا اسئالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا

لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون

ونوری بر روی نوری دیگر وخدا هرکه رابخواهدبه نور خود هدایت کندوهرکه را

 خدانوری نداده باشد ازنوربی بهره است

ولله ملک السماوات والارض والی الله المصیر

وبازگشت به سوی خداست

آیا می توان خدار ادید آن هم به چشم ظاهر نه به چشم دل وبصیرت؟

مرابه فکر فرومی بردمگر نه اینکه به آسمان نگریسته ام ،ستارگان را مرور

 کرده ام باران رابه تماشا نشسته ام ودر سکوت فریاد ربنا بر آورده ام

وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره

آیا این آیه ی شریفه دلیل بردیدن خدای متعال به چشم ظاهر دارد؟

در ذهنم کلمات را جستجومی کنم خاموش زمزمه می کنم

فلا تجعلوا لله انداد وانتم تعملون

پس کسی را مانند او قرار ندهید درحالیکه می دانید خدا بی مانند است

الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون

قد خسر الذین کذبوا بلقاءالله حتی اذا جاءتهم الساعه بغته قالوا یا حسرتنا

آیا لقاءالله یعنی خدارادیدن،آیا ناظره یعنی خدارا به چشم ظاهر دیدن در

سرای آخرت

یسئلک اهل الکتاب ان تنزل علیهم کتابا من السماء فقدساءلوا موسی اکبر

 من ذالک فقالوا ارناالله جهره فاخذتهم الصاعقه بظلم

مگر نه اینکه قوم موسی درخواست دیدن خداراکردن وخدافرمودهرگز

مرانخواهی دیدبه کوه بنگر اگر کوه برجای خود ماندتونیز مراخواهی دید.

آیا کوه برجای خود ماند؟

ولماجاءموسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی

ولکن انظرالی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی

به فکر فرورفتم آیا منظور ندیدن خدای متعال دراین دنیا بوده است یابرای

همیشه

لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصر وهوالطلیف الخبیر

دیده ها اورا درک نکنند

ولقاءالله باز مرا به فکر فرو برد

الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم الستوی علی العرش وسفر

الشمس والقمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الآیات لعلهم

بلقاءربهم توءقنون

وآخرین پاسخی که برای سوالم یافتم این بود

وقال الذین لایرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکه او نری ربنا لقد استکبروا

فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا

یوم یرون الملائکه لابشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا

ودراین آیه خدای متعال بیان می نماید،کسانی که لقاءاش را انکار می کنند

 مگر اینکه فرشتگان را به چشم ببیند وخدارا وخدای متعال بیان می نماید

 روزی که فرشتگان رابه چشم ببیند وبیان نمی فرماید مرا به چشم ببینند

وآخرین تلنگرم بر صفحات ،سکوتی است که در آن می شنوم

سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا

 

تقوی الهی-1

 

"ولله مافی السماوات ومافی الارض ولقد وصینا الذین اوتوالکتاب من قبلکم وایاکم ان اتقوالله وان

تکفروا فان لله مافی السماوات ومافی الارض وکان الله غنیا حمیدا"

هر آنچه در زمین وآسمان است به تسبیح وتقدیس خدای متعال ،مشغول است وگویا

آنچه در رفت وآمد شب و روز نهفته است،آنچه درآسمانها وزمین آفریده شده است

همه دلایلی روشن وآشکار است برای متقیان

به راستی تقوی چیست؟

اين کلمه از ماده “وقي” است که به معناي حفظ و صيانت و نگهداري است.

آنچه در تامل آیات شریفه قرآن کریم بدست می آید این است که تقوی،راه رستگاری است ونجات.

رستگاری در دنیا وآخرت

آری زندگی دنیا جز بازیچه ای بیش نیست و فریبنده ای که انسان را به غفلت وگمراهی می کشاند

"وماالحیاه الدنیا الا لعب ولهو وللدار الاخره خیر للذین یتقون افلا تعقلون"

آیا نمی اندیشید؟

 

 

 "ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ا ن الله

 بالغ امره قد جعل الله لکل شی ءقدرا"

آیه ای زیبا که بارها وبارها مرا به فکر فروبرده است

تقوی وپر هیزکاری،ترس از خدای متعال وقادر ،ودر نهایت عاقبت نیکو و رضایت خدای متعال که پادا ش

 متقیان است

هر کار نیکی انجام دهیم خدای متعال ان رامی داند،ودر حقیقت بهترین توشه

برایمان پرهیزکاری است

اینکه خدا مارا می بیند حتی اگر دراعماق تاریکیها باشیم

خدا،صدایمان رامی شنود حتی اگر سکوت مطلق بر قلبمان حاکم باشد

بس باید چشمهایمان را ازگناه بپوشیم چرا که خدای متعال در تاریکیها نیز مارا می بیند

هرچند ما دنیای اطراف خودمان را نبینیم

آیا نا بینا وبینا یکسان هستند؟چرا نمی اندیشیم؟

چرا نمی اندیشیم؟

"قل لا اقول لکم عندی خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انی ملک ان

اتبع الا ما یوحی الی قل هل یستوی الاعمی والبصر افلا تتفکرون"

 

 وقرآن کریم ،کتابی که سراسر نور وهدایت است نازل شده است تا مارا بیم دهد

که روزی به سوی خدای متعال محشور خواهیم شدوغیر از او یاروشفیعی در آن هنگامه سخت

نخواهیم داشت .باشد که متقی شویم وپرهیزکار.

 "ومن یعمل من الصالحات وهو مومن فلا یخاف ظلما ولا هضما"

 

 "وهر کس عملی صالح انجام دهد درحالیکه مومن باشد"

"وهر کس عملی صالح انجام دهد درحالیکه مومن باشد"

آری خدای متعال قرآن کریم  را به زبان عربی نازل فرموده است ودر آن سخنانی که سراسر نوراست

واندرز به میان آورده است شاید متقی شویم

تقوای الهی  که در کنار اطاعت از خدای متعال و رسول الله بیان شده است

"ومن یطع الله ورسوله ویخش الله ویتقه فاولئک هم الفائزون"

"وامر اهلک با لصلاه واصبر علیها لانسالک رزقا نحن نرزقک والعافیه للتقوی"

وباخود زمزمه می نمایم

"فاتقوالله واطیعون"

"فاتقوالله واطیعون"

 باخود زمزمه می نمایم

باخودزمزمه مینمایم وزمزمه می نمایم

"فاتقوالله واطیعون"

ودرنهایت همانند ستارگان ودرختان سر به سجده ی بندگیش می گذارم و خاموش فریاد بر می آورم

"کلا بل لا یخافون الاخره

کلا انه تذکره

فمن شا ءذکره

 ومایذکرون الا ان یشاءالله هو اهل التقوی واهل المغفره"

"نه چنین نیست که آنها می گویند بلکه آنها از آخرت نمی هراسند

نه چنین نیست،بلکه قرآن یک تذکره ویاد آوری است

وهرکس بخواهد از آن پند می گیرد

وهیچ کس متذکر نمی شود مگر اینکه خدای متعال بخواهد،اواهل تقوی و اهل آمرزش است"